قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4474

تاريخ الفي ( فارسى )

زبان آورى كاندر آن عدل و داد * ثنايش نگويد زبانش مباد اما به مقتضاى آنكه [ شعر : ] فراخ حوصله مدح تو باز كسر است * به پيش رايض طبعم جهان جهان ميدان سوار چابك و ميدان وسيع ، ليك چه سود * ندهد غم ايام فرصت جولان قدم قلم كوتاه و كشيده شد . توفيق ذكر ديگر وقايع و حوادث از حضرت عزت مسئول است . ) « 1 » و در اين سال [ 422 الف ] ملك ناصر ، حاكم مصر و شام را پسرى از دختر امير بيكر ، نايب شام ، متولد شد و به صالح موسوم گرديد . و در اين سال آب نيل طغيان كرده نزديك به آن شد كه قاهره را مضرّت رسد . ملك ناصر به كندن جويى كه به خليج كشهرجور اشتهار دارد ، اشارت كرد . و زمين را بر امرا قسمت كرده هر يك به كندن حصر خود مشغول شدند و به واسطهء خوف زياده شدن آب تعجيل تمام مىكردند ، چنان كه هركس كه به نظر درمىآمد گرفته به كار بازمىداشتند ، و كار به آنجا رسيد كه مردم ترك تردد در كوچه و بازار كردند و به وقت كشيدن خاك آن‌قدر شدت مىكردند كه مردم را فرصت نفس كشيدن نمىدادند . و بسيار بود كه آن جمعى كه خاك بر دوش داشتند يكى به يكباره بر زمين مىافتاد و فرياد مىكرد كه « من را طاقت كار كردن ديگر نيست . براى خدا من را بكشيد . » و همراهانش خاك‌ها كه بر دوش داشتند بر سر او ريخته در زير خاكش مىكردند و مىگذشتند . و در اثناى كندن جوى عظيم كوهى ظاهر شد . سنگتراشان سنگ‌هاى آن را شكسته ، مزدوران كشتىها از آن پر كرده در ميان دريا مىريختند و به مشقّت تمام آن جوى به آخر رسيد و زيادتى آب از آن جوى روان شد و مردم از ظلم كارفرمايان خلاص شدند .

--> ( 1 ) . م ، ش : ( امير تيمور گوركان به تاريخ بيست و پنجم سنهء هفتصد و سى و شش جهان را به عزّ حضور و نور ظهور مشرّف گردانيد . الحال قدم قلم در ذكر وقايع و حوادث از حضرت عزّت مسئول است و در احوال صاحبقران به همين قدر الحال كافى است . )